الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )
226
الغدير ( فارسي )
دريافت كند ، در اثر مناعت طبع و اعتماد به نفس ، از حضور مجدد ، خوددارى نموده است ، و يك چنين شاعرى قهرا محروم و نامراد خواهد ماند . - از سرودههاى او كه قطب الدين ابو يعلى ، محمد بن على بن حمزهء علوى اقساسى ، ياد كرده ، غزلى است كه در وصف معشوقه اى ميان سال گفته : ابى القلب الَّا امّ فضل و ان غدت تعدّ من النّصف الاخير لداتها * لقد زادها عندى المشيب ملاحة و ان رغم الواشى و ساء عداتها - بىعشق « ام فضل » دلم آرام و قرار نگيرد ، گر چه اينك عهد جوانى را پشت سر نهاده . - طرهء خاكسترينش در چشم من ، بر ملاحت و ظرافت افزوده ، گر چه دشمنان و سخنچينان را خوش نيايد . - با آنكه روزگار از خرمى و طراوتش كاسته . شعلهء عشقش در درون سينه پا برجاست . - گذشت روزگار از لطف او نكاست ، جز اينكه كمالش برفزود ، بدان حد كه زبان شعر از وصف و ستايش او عاجز نمود . سبتنى بفرع فاحم و بمقلة لها لحظات ما تفكّ عناتها و ثغر زهت فيه ثنايا كأنّها حصى برد تشفى الصّدى رشفاتها - با زلف سياه و چشمان جادو اسيرم كرد ، نگاهى پر از مهر و تمنا . - دندان چون در رخشان ، در اين ميان « ثنايا » چون مرواريد غلتان ، شهد لبانش شفاى دردمندان . - پس از هجران و جدائى ، زيارتش كردم ، سلام راندم ، التفاتى مهرآميز ديدم . - جمال و كمالش بر قرار ديدم ، نشاط و شورى بر سر آوردم . * و قاضى عبد المنعم واسطى ، اين قطعه را از ابو المعالى ياد مىكند : هم اقعدونى فى الهوى و أقاموا و أبلوا جفونى بالسّهاد و ناموا - مرا در سوز عشق نشاندند و خود برخاستند ، خواب ناز از چشمانم ربودند و خود آرميدند .